8 سال جنگ تحميلي در آسمان(بخش نهم) مهدي بابامحمودي گسترش نیرو هوایی
-1140x1000w.jpg)
سازمان رزم و مأموريتهاي نيروي هوايي ايران»
ظاهراً ايران رشد اقتصادي و
اجتماعي را در گرو امنيت منطقهاي و داشتن ارتشي قدرتمند براي محافظت و
صيانت از پيشرفتهاي داخلي ميداند. به همين منظور، چند سال قبل، هيأتهاي
متعدد كارشناسي در كشورهاي پيشرفته غربي مشغول سفارش و خريد تسليحات و
تجهيزلت بوده، سيل هواپيماهاي ترابري متوسط و سنگين غرب در كنار همتايان
ايراني شان مبادرت به وارد نمودن اقلام مزبور به كشور هستند.
مبحثي كه
در اين بخش مدنظر است، بحث «دفاع هوايي» است كه خود چند زيرشاخه دارد؛ براي
ايجاد يك آسمان امن در كشور، نيروي هوايي بايد داراي ناوگاني كافي از
جنگندههاي رهگير كه نوع اين جنگندهها را وسعت خاك كشور خريدار تعيين ميكند
باشد. در كنار اين ناوگان متناسب رهگير كه ميبايست توسط يك شبكه سرتاسري و
يكپارچه راداري پشتيباني شود، نيروي هوايي در قالب فرمانده دفاع هوايي
ميبايست دفاع موشكي زمين پايه را نيز ايجاد و تقويت كند. در حال حاضر
بهترين موشك زمين به هواي در دسترس براي خريد، موشك MIM-23 «هاوك» است كه
در شرايط جنگ واقعي، در نبرد اعراب و اسرائيل كارنامه قابل قبولي از خود به
نمايش گذاشته است. ببينيم روند توسعه ارتش در چه وضعيتي است؛
با
بهرهگيري از آخرين دستاوردهاي نظامي ايالات متحده، بخصوص در زمينه
هواپيماهاي نظامي و خريداري آنها در دهه 70 ميلادي، نيروي هوايي ايران به
طرز شگرفي در حال گسترش و مدرنيزه شدن بود. اگرچه دو نيروي ديگر نيز به
همين ترتيب در حال به خدمت گرفتن پيشرفته ترين و پيچيده ترين تسليحات
بودند، با اين وصف، نيروي هوايي با توجه به تأثيرگذاري عملياتي سريع و
تعيين كننده (و به روايتي نور چشمي بودن!) سهم بيشتري از بودجه هاي مدرنيزه
سازي را به خود اختصاص داد.
همان طور كه در ابتداي اين سري مقالات هم
اشاره شد، تا سال 1357، تعداد كاركنان نيروي هوايي به 100 هزار نفر افزايش
يافته و اين نيرو با به خدمت گرفتن حدود 500 فروند هواپيماي جنگي، داراي 14
پايگاه هوايي فوق پيشرفته و حداقل 10 پايگاه هوايي اضطراري و كمكي بود.
همزمان، « فرماندهي دفاع هوايي» بهعنوان كليدي ترين بخش دفاع از آسمان
كشور، به يكي از قويترينها در نوع خود در دنيا مبدل شد. اين فرماندهي كه
دقيقاً پس از جنگ دوم جهاني و با تجهيز نخستين رادار در سال 1336 تأسيس شد،
در ابتدا توسط سامانههاي راداري و پدافندي بريتانيايي پشتيباني گرديد.
انگليسي ها با در اختيار گذاشتن تجهيزات كافي و آموزش كاركنان مورد نياز،
مقدمات راه اندازي 4 سايت راداري در كشورمان را فراهم نمودند. اين 4 سايت
شامل يك واحد سيار مستقر در «دوشان تپه» تهران و 3 سايت ثابت ديگر در
شهرهاي تبريز، بابلسر و مشهد بود. بلافاصله پس از برپايي نخستين سايت
راداري كشور، نيروي هوايي در تاسيس يك «آموزشگاه رادار» در سازمان خود همت
گمارد. تلاش بي شائبه و خستگي ناپذير تك تك كاركنان نيروي هوايي منجر به
تأسيس و عملياتي شدن 14 سايت راداري عمده در دورترين نقاط كشور شد.
در
ابتداي تشكيل فرماندهي دفاع هوايي، اين بخش توجيه شده بود تا تمام توجه خود
را معطوف «اتحاد جماهير شوروي» بكند اما از اواخر دهه 40 شمسي، تلاش خود
را علاوه بر شمال، متوجه غرب، جنوب غرب و جنوب نيز نمود زيرا دشمنان جديدي
بهنام عراق، سوريه، مصر و ليبي نيز به فهرست كشورهاي متخاصم اضافه شده
بودند.
با توجه به اهميت دفاع هوايي در حفظ امنيت آسمان كشور، فرماندهي
دفاع هوايي روز به روز قدرت و وسعت بيشتري پيدا كرد بهطوريكه اين بخش در
سال 1357، نيرويي بالغ بر 70 هزار نفر متخصص در اختيار داشت. همانطوركه
ذكر شد، فرماندهي دفاع هوايي در گرماگرم توسعه خود، 14 سايت مجهز را
راهاندازي نمود كه اين سايت ها در شهرهاي تهران (دوشان تپه)، كرج، تبريز،
بابلسر، مشهد، شهرآباد (40 كيلومتري بجنورد)، همدان (در منطقه سوباشي)،
بوشهر، اصفهان، بندرعباس (درمنطقه گناوه)، جاسك، جزيره كيش و بندر لنگه
استقرار يافتند. هركدام از اين پايگاههاي راداري حدود 3 تا 7 هزار نفر نيرو
شامل كاركنان و خانواده هايشان را در خود جاي داده بود. سايت هاي مزبور در
يك سازمان وسيع شامل شبكه بسيار پيشرفته و البته پيچيده ارتباطي در كنار
سايت هاي پدافند موشكي (شامل موشك هاي «هاوك» و «راپير»)، سايت هاي توپ هاي
پدافندي (شامل توپ هاي اورليكن)، موتور پول و تأسيسات پشتيباني بود. تنها
مشكل فرماندهي دفاع هوايي در آن زمان، عملكرد ضعيف رادارها، بخصوص رادارهاي
ساخت ايالات متحده در آب و هواي بسيار شرجي برخي سايت هاي ساحلي كه بيشتر
شامل حال سايت هاي حواشي خليج فارس مي شد، بود. حتي ارتقاهايي كه توسط شركت
هاي سازنده روي اين رادارها انجام شد هم نتوانست مشكل را حل كند. اگر چه
مشكل بزرگ ديگري هم در اين سايت ها وجود داشت كه فرماندهي دفاع هوايي را
نگران كرده بود؛ اين مشكل، گنبدهاي بزرگ راداري بودند كه از فواصل دور هم
از آسمان قابل تشخيص بود و براي بمب افكنهاي مهاجم هدف بسيار خوبي به شمار
ميآمدند.
مهمترين وظيفه فرماندهي دفاع هوايي، دفاع از آسمان ايران از
تجاوزهاي هوايي، بهمنظور حفظ نقاط راهبردي كشور، نظير پايگاههاي هوايي و
ديگر اماكن نظامي كليدي، تأسيسات نفتي و پالايشگاهها، مراكز صنعتي و همچنين
مناطق مسكوني در شهرهاي بزرگ بود. اين بخش، همچنين در سازمان رزم خود، 11
گردان سيار متشكل از 32 آتشبار پدافند هوايي MIM-23A «هاوك» و نوع بهبود
يافته آن MIM-23B را در اختيار داشت تا در مواقع ضروري، آنها را در نقاط
كور يا نقاطي كه احتياج به تقويت پوشش داشت ارسال كند. نيروي هوايي براي
خريد اين آتشبارها طي قرارداد منعقد شده، تمامي زنجيرههاي مورد نياز آتشبار
هاوك را درخواست نمود. به اين ترتيب، مراكز تعمير و نگهداري سنگين اين
سامانه موشكي تأسيس شد و كاركنان متخصص در امر كنترل اين سامانه ها تربيت
گرديدند. علاوه بر اين، تأسيساتي بهمنظور ساخت و مونتاژ هاوك در كشور توسط
شركت سازنده راه اندازي گرديد.
سامانههاي دفاع هوايي استفاده شده براي
حفاظت از پايگاههاي هوايي و ديگر اماكن كليدي و حساس، تركيبي از سامانه هاي
موشكي «راپير» و «شورت تايگر كت» (كه هر دو در سال 1349 خريداري شده و
براي پوشش ارتفاعات پايين مورد استفاده قرار ميگرفتند)، بهعلاوه توپ هاي
راداري پدافندي «اورليكن» بود. سفارش ديگري در رابطه با خريد راپير در سال
1352 اتفاق افتاد كه نه تنها موجودي موشك ها را دوبرابر كرد بلكه شامل
موشكهايي ميشد كه با تجهيز به «واحد زميني مسيريابي كور»، توانايي شليك در
تمام شرايط آب و هوايي را داشتند.
فرماندهي دفاع هوايي با امضاي يك
قرارداد، قدرت بيشتري پيدا كرد؛ براساس طي اين قرارداد، ايالات متحده، شبكه
راداري ايران را به رادارهاي «3 بعدي نيمه اتوماتيك» مسلح ساخت. در مجموع
با وجود تمامي اين پدافندهاي زمين پايه، نيروي هوايي براي انجام يك دفاع
همه جانبه از آسمان كشور، تكيه زيادي به F-14A هاي جديد و F-4E ها داشت. تا
سال 1357 مجموع استعداد تامكت ها و فانتوم ها شامل 4 گردان F-14 و 10
گردان F-4 بود كه در كنار اين واحدها در هر پايگاه هوايي، همواره 6 فروند
جنگنده در حالت آماده باش (آلرت) نگهداري مي شدند.
سامانه هاي هشدار
بهنگام موجود، سامانه هايي بودند كه در دهه 30 شمسي و در لواي پيمان «سنتو»
به ايران فروخته شدند. اين سامانه ها كه عمدتا شامل رادارهاي هشدار بهنگام
قديمي و نيمه اتوماتيك AN/FPS-88 بودند، در طول دهه 50 با جهشي بزرگ، جاي
خود را به سامانه هاي فوق پيشرفته AN/TPS-43 ساخت «وستينگهاوس» و S-300
ساخت ماركني ايتاليا داد. باز هم با تمام اين خريدهاي سودمند و وسيع، خاك
پهناور، شرايط آب و هوايي متفاوت، و سرزميني پر از انواع و اقسام
كوهستانهاي كوچك و بزرگ، مانع از كفايت اين همه سامانه مدرن براي پوشش تمام
نقاط آسماني كشور مي شد. تنها راه باقيمانده براي پوشش نقاط كور و ايجاد
يك شبكه ارتباطي بين اين نقاط و نقاط تحت پوشش رادارهاي زميني، استفاده از
رادارهاي پرنده بود.
اين مشكل بهراحتي توسط «سامانه كنترل و هشدار
بهنگام هوابرد» (AWACS) حل مي شد. با ايجاد تمام حقله هاي دفاع هوايي در
سامانه فرماندهي دفاع هوايي، بلافاصله آخرين حلقه گمشده اين فرماندهي كه
همانا آواكس امريكايي بود مشخص گرديد و بدون فوت وقت، مذاكره براي خريد
رادار پرنده توسط هيئت كارشناسان خريد خارجي آغاز شد.
تصميم فرماندهان
ارشد نيروي هوايي، زماني بر آواكس استوار شد كه بالاترين نماينده نيروي
هوايي ايالات متحده در ايران كه مسئوليت تخمين هزينه ايجاد پوشش هوايي در
تمام نقاط كشور بهوسيله رادارهاي زمين پايه بهعهده وي گذاشته شده بود، نظر
خود را اعلام كرد. با ارائه نظر اين ژنرال به مقامات نيروي هوايي كشورمان،
رقم نجومي تخمين زده شده، همگي را به سمت راه حل ديگري رهنمون ساخت؛ بله،
همان «آواكس»، راه حلي بسيار باصرفه تر و البته كاربردي تر بود.
مذاكرات آغاز گرديد و قرارداد خريد 10 فروند هواپيماي رادار پرنده بويينگ
E-3 «سنتري» مشهور به آواكس در پاييز سال 1356 بسته شد كه در ادامه به 7
فروند كاهش پيدا كرد. تحويل اين هواپيماها كه قرار بود از سال 1360 آغاز
شود، سرآغاز بحثهاي شديدي در بالاترين سطوح دولتي ايالات متحده گرديد. رييس
CIA درياسالار «استانس فيلدترنر» بهعنوان اصلي ترين مخالف اين قرارداد،
معتقد بودكه E-3 آنقدر پيشرفته و پيچيده است كه فروش آن به كشوري كه هر آن
احتمال دستيابي دشمن به اين پرنده ارزشمند وجود دارد، بهكلي ناقض منافع
امنيتي ايالات متحده است. البته نظر ترنر به لحاظ سياسي- نظامي، بهشدت صحت
داشت زيرا با ورود يك فروند E-3 به ميدان جنگ كه با پشتيباني سوخترسان هاي
هوايي صورت ميگيرد، اين هواپيما با بيش از 24 ساعت مداومت پرواز بر فراز
عرصه نبرد، 1000 هدف را تا فاصله 450 كيلومتري از خود كشف و شناسايي كرده، و
همزمان توانايي هدايت 100 فروند هواپيماي جنگي خودي را به سمت 100 هدف
مختلف داراست. براساس نظريه دفاعي نيروي هوايي ايران، اين نيرو بايد از
سنتري هاي خود در تركيب با بيش از 150 فروند F-14 مسلح به موشك دوربرد
فينيكس در ارتفاعات بالا و 300 فروند F-16 در ارتفاع پايين و برد كوتاه
بهره ميبرد. فرماندهان و كارشناسان نيروي هوايي معتقد بودند، مجهز شدن به
450 فروند هواپيماي رزمي جديد در كنار آواكس، بهعلاوه جنگنده – بمب افكن
هاي موجود، خيال ايران را نه تنها از بابت آسمان خود راحت مي كند، بلكه در
شعاع 200 الي 300 كيلومتر فراتر از مرزهاي كشور و در آسمان دشمن، تمامي
تهديدات هوايي در نطفه خفه خواهند شد.
با توجه به درگيري سال 1348
ايران و عراق و با وجود آنكه در همين دهه، قرارداد 1975 الجزاير بين دو
كشور به امضا رسيده بود، با اين وجود، بزرگترين تهديد، عراق بود و اگرچه
نيروهاي مسلح ايران تمام توان و در واقع نوك پيكان دفاع خود را به سمت عراق
نشانه رفته بودند ولي هدف غايي از ايجاد اين قابليت هاي وحشتناك، ايجاد يك
توانايي موثر در برابر حمله احتمالي اتحاد جماهير شوروي به خاك كشورمان و
رساندن جايگاه ايران بهعنوان لقمه اي گلوگير در برابر متجاوزين كمونيست
بود.
تا سال 1357، فرماندهي دفاع هوايي ايران، حداقل 10 گردان F-5E/F
در اختيار داشت كه يكي از اين گردان ها، آخرين RF-5A هاي باقيمانده از 17
فروند خريداري شده در دهه 40 شمسي را پرواز مي داد. همانطور كه قبلاً هم
ذكر شد، براساس زمانبندي از قبل تعيين شده، قرار بود تايگر 2ها بهوسيله
F-16A/B جايگزين شوند. مهمترين وظيفه «فرماندهي ضربت»، تضمين توانايي ايران
در تلافي هر حمله از جانب كشورهاي خارجي بود. اگرچه در تمامي امور هوا-
فضايي تمامي نظريه ها و قوانين مصوب شده بود، در نيروي هوايي ايران در
رابطه با جزئيات ريز و پاسخ واضح به نياز برتري هوايي شبيه به نيروي هوايي
ايالات متحده حداقل تا پايان جنگ تحميلي به چشم نمي خورد.
مهمترين طرح
در دست اجرا در فرماندهي دفاع هوايي در صورت بروز تجاوز به كشور، اجراي يك
برنامه ضدحمله فوق وسيع به اهداف راهبردي دشمن بود؛ در همين طرح ضربتي
عظيم، اين فرماندهي در نظر داشت تا F-14ها در امر پشتيباني و ايجاد پوشش
هوايي براي جنگنده – بمب افكنها، F-4 ها را در كار سركوب دفاع هوايي دشمن و
تعدادي F-4، F-5 و البته F-16 براي كوبيدن پايگاههاي هوايي با مهمات ضد
آشيانه و باند پرواز بود. تنها پس از دستيابي به برتري هوايي پس از
نابودسازي نيروي هوايي دشمن در آسمان و زمين، نيروي هوايي مي توانست
پشتيباني هوايي براي حركت واحدهاي زميني و دريايي را فراهم نمايد.
فرماندهي ترابري نيروي هوايي در سازمان رزم خود 4 گردان ترابري تاكتيكي
شامل 50 فروند هواپيماي ترابري تاكتيكي متوسط لاكهيد C-130E/H هركولس، يك
گردان از هواپيماهاي ترابري سبك فوكر F27 «فرند شيپ»، دو گردان متشكل از 14
فروند بويينگ B707 و دوگردان ترابري راهبردي كه در خود 14 فروند هواپيماي
تأثيرگذار و راهبردي بويينگ B747 را جاي داده بود و در امر ترابري راهبردي و
سوخترساني هوايي مورد استفاده قرار مي گيرد، داشت. تركيب اين هواپيماها
تحت اختيار فرماندهي ترابري هوايي، قابليت ها و توانايي هاي لجستيكي بسيار
قدرتمند و قابل توجهي را به نيروهاي مسلح ايران داد. كارشناسان جنگ كشورمان
با ذكر اين نكته كه صهيونيست ها در طي جنگ 1973، از تسليحات خوب اما
ترابري ضعيف برخوردار بوده و تكيه زيادي به ترابري هوايي ايالات متحده
داشتند، برخورداري از يك واحد ترابري همه كاره و قدرتمند را براي نيروهاي
مسلح قابل توجيه مي دانستند، بنابراين فرماندهي ترابري هوايي دستور يافت تا
در سريعترين زمان ممكن، پرندههاي ترابري مورد نياز را خريداري كند تا در
صورت بروز جنگ، از وابستگي به يك كشور خارجي رهايي يابيم. علاوه بر مورد
ذكر شده، ايران مي بايست هواپيماهايي راهبردي در اختيار مي داشت تا چه در
زمان صلح و چه در زمان جنگ كه وجوب بيشتري پيدا مي كرد، جريان منظم و دائمي
ورود تسليحات، تجهيزات و محموله هاي عظيم قطعات يدكي به ايران را از
كشورهاي تأمين كننده به مقصد ايران تضمين كند. اين مهم بهدوش هواپيماهاي
راهبردي B747 گذاشته شد (كه الحق در تجهيز سريع و شگفت انگيز نيروهاي مسلح
ايران نقطه عطفي خلق كردند)؛ تعمير و نگهداري سبك، متوسط و سنگين براي
پشتيباني از ناوگان عظيمي از جنگندهها، بمب افكنها، ترابرها و ديگر پرنده
ها، با تأسيس «شركت صنايع هواپيمايي ايران» (صها) مشهور به «ياشي» (IACI)
در محوطه فرودگاه مهرآباد مرتفع شد.
پايگاه هوايي «دوشان تپه» در جنوب
شرق تهران، ستاد فرمانده نيروي هوايي و پست فرماندهي ضد بمب آن را در خود
جاي داده بود. پايگاههاي نيروي هوايي در واقع آيينه اي تمام نما از
جديدترين و پيشرفته ترين فناوري هاي روز نظامي دنيا و نمايشگري حقيقي از
قدرتي نوظهور و غير قابل چشم پوشي بودند.
در اين راستا، پايگاه هاي
هوايي قديمي نيز براي همراه شدن با كاروان مدرنيزه سازي نيروي هوايي، زير
سنگين ترين جراحي ها قرار گرفتند. براي نمونه، پايگاه يكم شكاري/ ترابري
مهرآباد كه قسمت اعظم فرودگاه مهرآباد را به خود اختصاص داده است، در يك
بازسازي و تغيير آرايش عمده، صاحب رمپ هاي بزرگ و آشيانه هاي متعدد شد تا
بتواند از B707 ها و B747 هاي بويينگ به خوبي پذيرايي كند. اين پايگاه بايد
آنقدر مجهز و مسلح مي شد تا بتواند ميزبان بي نقصي براي 6 گردان رزمي با
بيش از 80 فروند هواپيماي جنگي كه توسط دو گردان C-130، يك گردان
هواپيماهاي سوخترسان هوايي و 3 گردان از ديگر هواپيماهاي ترابري پشتيباني
مي شد، باشد.
ديگر پايگاه هاي هوايي عمده، در اصفهان (خاتمي)، همدان
(شاهرخي)، دزفول (وحدتي)، شيراز و بوشهر مستقر بودند كه در همان زمان،
پايگاه هوايي «اميديه» در نزديكي اهواز هم در حال تكميل مراحل ساخت خود
بود. تمامي اين پايگاه ها داراي حداقل 2 باند 3 كيلومتري بودند. در طول اين
دو باند، در هر دو طرف رديف هاي متعدد از پناه گاهها و آشيانه هاي
هواپيماها ساخته شد. گنجايش هر يك از اين آشيانه ها طوري بود كه بتواند دو
فروند F-14 يا دو فروند F-4 را در درون خود جاي دهد. استحكام و قدرت سازه
اين آشيانه ها وراي تصور از يك آشيانه هواپيماي جنگي بود، بهطوريكه در حال
حاضر هم ميتوانند در برابر حملات سنگين و متعدد ضد آشيانه مقاومت كنند.
تأسيسات تعمير و نگهداري هر پايگاه در زير و بين دو باند پرواز ساخته و
بهره برداري شدند. وسعت اين تأسيسات زير زميني به اندازه اي بود تا بتواند
تأسيسات آموزشي كلاس هاي درس، شبيه سازها و ديگر تجهيزات را در خود جاي
دهد. انبارها و مخازن عظيم سوخت، انبارهاي بزرگ قطعات يدكي و مهمات نيز در
زيرزمين جاي گرفتند تا بيشترين مصونيت را نسبت به حمله دشمن پيدا كنند.
تمامي پايگاه ها براي اسكان كاركنان، با پيروي از آخرين استانداردهاي
غربي، از تأسيسات مجهز و وسيعي بهره مند شدند. هر پايگاه هوايي با تجهيز به
بالگردهاي كيمن HH-43F «هوسكي» (كه بعدها جاي خود را به بل 205 و C214
«اصفهان» داد)، به داشتن پرنده هاي جستجو و نجات (SAR) مستقل شد. حفاظت از
پايگاه ها نيز به پدافندهاي موشكي «شورت تايگر كت» و «راپير» بريتانيايي در
كنار توپ هاي پدافندي واگذار گرديد.
در نتيجه كنار هم قرارگرفتن اين
ساز و كارهاي سازگار و البته بهروز و پيشرفته، نيروي هوايي ايران كه بهطور
مستمر و مداوم از طرف ايالات متحده پشتيباني مي شد، خلبانان، نفرات فني، و
ديگر كاركنان خود را به درجه اي از مهارت رساند و هواپيماهاي خود را به
نحوي تعمير و آماده عمليات نگه داشت و در نهايت به درجهاي از قدرت هوايي در
بحث كوبندگي و قدرت آتش دست يافت كه نيروي زميني، هوايي و دريايي كشومان
ميتوانست در مدت زمان كوتاهي، هر كدام از همسايگانش (البته به غير از اتحاد
جماهير شوروي!) را مي توانست خرد و مضمحل و از صفحه روزگار پاك كند.
با تمام اين تعاريف، هنوز مشكلات زيادي باقي مانده بود؛ رشد و توسعه سريع و
وحشتاك قدرت و پيشرفتگي تجهيزات و تسليحات آنقدر بالا بود كه با نرخ رشد
كاركنان آموزش ديده براي كاربري آنها هرگز برابري نمي كرد. با توجه به اين
عدم تناسب، بسياري از كارشناسان نظامي خارجي، پيشبيني مي كردند كه نيروي
هوايي شكست ناپذير ايران توسط رده هاي پايين آموزش نديده كه هنوز افكارشان
با اين سرعت رو به رشد و رو به جلوي پيشرفت نيرو سازگار نشده، ضربه اي كاري
خواهد خورد. البته در حساب و كتاب عادي حق با اين كارشناسان بود زيرا
ميزان خريد تسليحات آنقدر وحشتناك بود كه حتي امريكايي ها هم مانده بودند
اين همه تسليحات درخواستي ايران را چطور آماده نموده و به ايران ارسال
كنند. در اين رابطه، همين يك نكته بس كه در سالهاي پاياني رژيم پهلوي، در
سال 1355، 5/10 ميليارد دلار و در سال 1356 با رشد بيشتر به 5/12 ميليارد
دلار رسيد!
در تحليل اين گفته كارشناسان خارجي، مشخص شد كه نيروي هوايي
ايران هيچ تجربه جنگي ندارد (تا در خلال اين جنگ نفراتي كه بهنحوي ذهني و
تكنيكي با روند رو به رشد نيروي هوايي سازگار نشده اند خود با اين جريان
هماهنگي شوند!). ناگفته نماند فرماندهان وقت كاملاً بر اين كمبود آگاه بوده
و در ادامه با تأكيد كارشناسان، سازماندهي عظيمي براي حل اين كمبود راه
افتاد. اين سازماندهي نه در نيروي هوايي بلكه در دو نيروي ديگر نيز در
سرلوحه كار قرار گرفت كه البته سهم نيروي هوايي بيش از ديگران بود. نيروي
هوايي، بهخصوص در آغاز كار شروع به جذب بهترين افسران از رده هاي مختلف كرد
تا پس از ارزيابيشان در همه موارد، آنها را در راستاي بهترين برنامه
آموزشي روز دنيا قرار دهد.
اگرچه مستشاران غربي حاضر در ايران كه
مسئوليت آموزش كاركنان نيروهاي مسلح را بهعهده داشتند، نفرات را به نوعي
فاقد تجربه و رشد نيافته بار مي آوردند كه در ايجاد نفاق و از خود بيگانگي
كاركنان نقش بسزايي داشت.
فرماندهان بهمنظور آماده بهكار نگه داشتن
تجهيزات و آماده به پرواز نگه داشتن هر چه بيشتر هواپيماها، با شركت
«لاكهيد» براي ايجاد يك سامانه مكانيزه و تمام ماشين اعلام موجودي قرارداد
همكاري امضاءكردند. اين سامانه گرانقيمت كه «ثبت صلح» نام داشت به
فرماندهان ارشد ارتش اين امكان را مي داد تا دقيق ترين آمار لحظه اي را در
رابطه با شرايط تمام هواپيماهاي موجود، ميزان موجودي انبارهاي قطعات و
مهمات و وضعيت تجهيزات پشتيباني در كنار ديگر آمار دقيق مثل تعداد تانك هاي
آماده به كار و ديگر وسائط نقليه در دست داشته باشند.
پس از مدت
كوتاهي از راه اندازي پروژه ثبت صلح، اين پروژه با مشغول كردن صدها نفر از
كاركنان و مستشاران امريكايي به خود، صنعتي را در نيروي هوايي پايه گذاري
كرد.
با سرعت گرفتن روند واردات تسليحات، ساز و كار جديد و پربازده تري
بايد تعريف مي شد. در نتيجه، با راه اندازي يك دفتر مركزي در ايالات متحده
و دفتر دوم در انگلستان، تحويل هزاران هزار قطعه يدكي، سلاح و تجهيزات كه
ضامن بقاي رزم پيشرفته و بي رقيب نيروهاي مسلح بود، سرعت قابل ملاحظه اي
گرفت تا به اين ترتيب درخواست تهيه و ارسال قطعات و تجهيزات حساس و حياتي
در كوتاه ترين زمان براي ايران تضمين شود. به اين ترتيب، با سراسري شدن
پروژه ثبت صلح و سرعت و سازمان گرفتن اقلام، انبارهاي عظيمي از قطعات،
تسليحات و مهمات تأسيس شد كه تعدادي از آنها بهصورت زيرزميني يا در غارهاي
مصنوعي درون كوهستان ها قرار داده شد و سامانه هاي امنيتي رايانه اي پيچيده
اي براي اين انبارها نصب و بهكارگيري شد تا در صورت وقوع درگيري، در
حاليكه خيال فرماندهان از بمباران و نابود شدن اين انبارها راحت بود، آنها
مي توانستند به 3 الي 4 ماه جنگ تمام عيار، بدون هيچ گونه پشتيباني خارجي
حساب كنند. ناگفته پيداست تكامل چنين سامانه پر حجم و تازه كاري احتياج به
زمان زيادي دارد كه با خروج امريكاييها در سال 1357، اين روند متوقف شد.